او فصل پيش به طور مشترك با كارلوس تهوز يك يونايتدي سابق كه پيراهن منچسترسيتي را به تن كرده بود، به عنوان آقاي گلي ليگ برتر انگليس رسيد و به غير از دو سه ماه پاياني فصل كه الكس فرگوسن به هر دليل صحيح يا نادرست زوج وين روني و خاويير هرناندز را براي او در خط حمله ارجح شمرد، هميشه به چشم ميخورد و گلهاي حساسي هم ميزد
.
ادامه همان برخوردها و نگرشها بود كه سبب شد سرمربي اسكاتلندي يونايتد او را براي بازي فينال فصل گذشته ليگ قهرمانان اروپا حتي روي نيمكت هم ننشاند و از آن پس فرضيه فروختن اين مهاجم 31 ساله بلغاري به باشگاه ديگر، نظريهاي معقول و اقدامي بسيار محتمل نشان داده است. براي فصل تازه مشكلات برباتوف از قبل هم بيشتر شده، زيرا اشلي يانگ نيز پس از خريداري شدن از تيم استون ويلا به جمع شياطين سرخ اضافه شده و اينك مهاجم سابق تاتنهام و بايرلوركوزن براي راهيابي به تركيب ثابت نه فقط بايد از اين گوش چپ مكار، بلكه از روني، هرناندز و ماكهدا هم سبقت جويد و هر چند يانگ بيشتر لب خط بازي ميكند، اما هر چقدر به او و رايان گيگز و آنتونيو والنسيا بيشتر بازي داده شود، ميدان براي نظاير برباتوف در عمق زمين تنگتر ميشود. 
بدون جوش و خروش
با اين حال مشكل اصلي برباتوف از زمان الحاقش به يونايتد نه مساله فني فوق، بلكه احساس و برداشتي بوده كه هواداران اين تيم از نوع رفتار و اخلاق وي داشتهاند. او به سبب آرامش ذاتي بيش از حدش و فقدان حس برخورد و جنگ فيزيكي در شكل بازياش، از منظر طرفداران منچستر بازيكني است كه برايش سرنوشت تيم اهميتي ندارد و راه خود را ميرود و بيش از حد خونسرد و فاقد جوششي است كه بايد در هر فرد منچستري وجود داشته باشد. سفر اخير تيم منچستريونايتد به آمريكا و 4 بازي توام با پيروزيهاي قاطع و پر گل كه اين تيم در آنجا انجام داد، فرصتي مناسب براي برباتوف بود تا بيش از پيش در كارهاي خود دقيق شود و شرايط خود را ببيند و متوجه شود كه كجا ايستاده و چه بايد بكند. اگر حرفهاي خود او را باور كنيم، وي نگرانياي بابت شرايط خود ندارد و فكر ميكند كه از عهده مشكلات برميآيد. او بعد از سالها ستيز كمنتيجه با اتهام تنبل و بيتفاوت بودن متاسف است كه حتي در شروع فصل 2012 ـ 2011 نيز بايد براي هزارمين بار تاكيد كند كه به سرنوشت تيمش اهميت ميدهد و آدمي پرتعصب است. در همه حال او دوست ندارد راجع به آن شب تلخ در ماه مي كه سرمربي 70 ساله اسكاتلندي منچستر به او براي بازي سرنوشتساز با بارسلونا در فينال جام قهرمانان اروپا اصلا بها نداد، صحبت كند و بيشتر دوست دارد درباره دستاوردهاي مهم و مثبتش در فصل سپري شده حرف بزند.
«برخلاف آنچه عدهاي دوست دارند جلوه بدهند، من در فصل گذشته بسيار موفق بودم و اگر آقاي گل شدن در ليگي مثل انگليس مفهوم و برداشتي به جز اين دارد، بگوييد تا بدانم. آنچه براي من اسباب دردسر دائمي در تمامي سالهاي اخير شده، اين نكته است كه احساساتم را در حضور ديگران بروز نميدهم و آدمي بسيار درونگرا هستم. همين مساله متاسفانه حمل بر بيتفاوت بودنم نسبت به سرنوشت تيم شده است و ميگويند كه من علاقه و همت لازم را ندارم و همه چيز در نظرم بيتفاوت است. حقيقت آن است كه من به همان اندازه يارانم مايل به كسب پيروزيام، اما آن را چندان نشان نميدهم. من نيز ميخواهم پيروز باشيم، اما با روش و كلاس لازم، مايل نيستم يك برد با چنگ كشيدن روي بسياري از اصول اخلاقي به دست آيد.»
وقتي او جانشين تهوز شد
مشكلات برباتوف از فصل پيش فزونتر شد، زيرا وي جاي «كارلوس تهوز»ي را در تركيب يونايتد گرفت كه چون بسيار پرجوش و خروش بود و احساساتش را بروز ميداد، نزد هواداران تيم محبوبيت زيادي داشت.
رفتار سرشار از احساسات تهوز در تضاد كامل و 180 درجهاي با كنشهاي آرام و فاقد جوشش و «دور آهسته» برباتوف بود كه حتي وقتي گل ميزند، احساسات چنداني بروز نميدهد و آهسته ميآيد و آهسته ميرود و با هيچ كس قاطي نميكند و به قول بعضي هواداران يونايتد نه يكي از بازيكنان تيم، بلكه از مدعوين نشان ميدهد!
سرمربي مشهور و ديرپاي شياطين سرخ كه بيست و ششمين فصل زمامدارياش را در اولدترافورد شروع كرده به تهوز اعتقاد خاصي داشت و در غير اين صورت با پرداخت 30 ميليون پوند براي تصاحب او، وي را به گرانترين خريد تاريخ حيات باشگاه تبديل نميكرد. با اين حال بين اين دو شكرآب شد و فرگوسن كسي نبود و نيست كه يك ياغي را در سيستم كارياش تحمل كند و به همين سبب بود كه او به منچسترسيتي رفت و از آن پس همانطور كه پيشتر گفتيم برباتوف كه جاي اين آرژانتيني 28 ساله را در خط حمله منچستر گرفت، بيش از پيش زير ذرهبين مردم و رسانهها رفت و تنبلي ذاتي او فزونتر از هميشه خودنمايي كرد.
بدون داد و فرياد
آيا تشديد آن ماجراها و بيشتر شدن اتهامات تنبلي و تعصب نداشتن، برباتوف را در فصل گذشته كه از قضا در آن بسيار گلزن و موفق هم بود، عاصي نكرد؟ وي در شروع فصلي تازه از مسابقات پرشمار داخلي و خارجي ميگويد: «سعي ميكنم به آن فكر نكنم. اين نوع بازي و روش كار من است و خوب يا بد، همين خصلتها مرا به نقطه كنوني رسانده است. شما هرگز نخواهيد ديد كه من به گوشه و كنار زمين بروم و شلوغ كنم و داد و فرياد بزنم و محيط را بههم بريزم و اسباب ناآرامي شوم. شما اگر كيفيت بالايي داشته باشيد حتما در كارتان موفق خواهيد شد، بدون اين كه نيازي به آشوب و سروصدا باشد. من پيرو و مجري اين فرضيه هستم».
برباتوف همان طور كه قبلا نيز آمد ترجيح ميدهد راجع به مسائل شيرين و مثبت حرف بزند و از چيزهايي بگويد كه شايد ارتباطي صددرصد با نوع رفتار و شكل بازي وي در يك ميدان فوتبال ندارد. يكي از آنها كه وي آن را در قلبش جاي داده و بسيار دوست ميدارد، بنياد خيريهاي است كه در كشور زادگاهش ـ بلغارستان ـ به راه انداخته و به اسم خودش نيز آن را نامگذاري كرده است و وظيفه نخست آن كمكرساني به كودكان و نوجوانان فوتبالدوستي است كه مثل خود برباتوف پاي به عرصه اين ورزش نهادهاند، اما براي اوجگيري بيشتر به وسايل كمكي و ابزاري نياز دارند كه البته برباتوف سالها پيش بدون آن نيز راه حركت خود را به سوي اوج هموار كرد و نسل فعلي بيش از آن زمان محتاج آن است.
تفاوتها در خارج و داخل
اگر براي طرفداران يونايتد برباتوف يك مهاجم موفق و باارزش، اما تنبل و بيتعصب است، در بلغارستان يك بت به حساب ميآيد و همه نوجوانان در شروع راه پرداختن جديشان به فوتبال آرزو دارند روزي به جايگاه او برسند و پيراهن منچستريونايتد را به تن كنند. اين در حالي است كه خود «بربا» با بت كردن هريستو استويچكوف ستاره نسل قبلي در ذهنش در فوتبال رشد كرد و به درجات كنوني رسيد. برباتوف ميگويد: «كودكان و نوجوانان براي اوجگيري بيشتر به كساني نياز دارند كه برايشان يك الگو باشند و نشانهاي از موفقيتهاي بزرگ جلوه كنند. در عصر خود من، استويچكوف چنين آدمي بود كه بلغارستان را در جام جهاني 1994 به رتبه چهارم رساند و مهاجم باشگاه بارسلونا و در چنان جايي موفق شد. در بدو كارم بود كه با خودم عهد كردم روزي مثل هريستو شوم و چون گاهي روياها تحقق مييابند، آن اتفاق افتاد. تلاش من با بنيادي كه در صوفيا به راه انداختهام، توفيق نسل فعلي او همين طريق است. ميخواهم كاري كنم كه بسياري از نوجوانان كنوني بتوانند به درجاتي در فوتبال بينالمللي برسند كه من رسيدهام.»
هت تريك نادر
فصل پيش به رغم تمام تلخكاميهاي دو سه ماه پاياني آن، زماني كه خاوي ير هرناندز موسوم به چيكاريتو با شيرين كاريها و مهارت اعجابآورش برباتوف را به سمت نيمكتذخيرهها شوت كرد، با دستاوردهايي كمتر ديده شده براي اين بلغاري بلندبالا همراه شد. او طي بازي رفت منچستريونايتد با ليورپول به اولين بازيكن منچستري در 64 سال اخير تبديل شد كه در برابر اين رقيب ويژه هت تريك كرده است، به نخستين غيرانگليسياي بدل شد كه در يك بازي ليگ برتر انگليس به تنهايي 5 گل زده است و در پايان فصل همان طور كه در سطور قبلي هم آمد، عنوان آقاي گلي ليگ را تصاحب كرد. برباتوف ماهها بعد از آن وقايع و در حالي كه براي اتفاقاتي شايد نهچندان نادرتر در فصل جديد مهيا ميشود، ميگويد: «نميدانستم زدن 3 گل به ليورپول براي بعضيها اينقدر مهم است وگرنه آن كار را قطعا زودتر انجام ميدادم! برخورد با آن قضيه به قدري مثبت بود كه فكر ميكنم خاطرهاش تا پايان عمر با من بماند. اين كه در حضور اين همه بازيكن شاخص غيربريتانيايي حاضر در انگليس به اين موفقيتها برسيد، نشانگر ارزشهاي اين توفيق است. با اين حال فراموش نكنيد كه توفيقهاي من در درجه اول به اين سبب عمده شد كه تيممان نيز براي نوزدهمين بار قهرمان ليگ برتر انگليس شد و ركورد فتوحات در آن را شكست. اگر آن اتفاق نميافتاد، راجع به دستاوردهاي شخصي من هم چندان صحبت نميشد زيرا به جايي منجر نشده بود.»
تنها راه ممكن
آن چه برباتوف از آن ابا دارد جدايي از منچستريونايتد و تبعات آن است. تعداد تيمهاي ديگري كه او را ميخواهند كم نيست و وي حتي براي يك روز هم بدون تيم نميماند، اما اين را ميداند كه هر تيم ديگري كه او به آن برود، شكوه و اعتبار شياطين سرخ را نخواهد داشت. «شايد اگر به بارسلونا و رئالمادريد بروم، برايم يك تنزل درجه در قياس با ايام منچستريام نباشد، اما چنين چيزي در راه نيست. هر تيم ديگري براي من يك رجعت به عقب خواهد بود. بنابراين تنها راه موجود براي من اين است كه در اولدترافورد بمانم و با تمام وجود براي كسب موفقيت و راهيابي به تركيب ثابت تلاش كنم. شايد از نظر خيليها اين فقط يك بنبست براي من باشد، اما متاسفانه يا خوشبختانه تنها راه موجود است و گريزي از آن وجود ندارد.»
