تبریک عید
آنكه پيداهست و ناپيدا، على است
هم على و عالى و اعلى،على است
چون على در صلب عالم دم بزد
قصد حق از »علّم الاسما«على است
تادرتن خسته ام بود تاب وتوان
جزنام على مرانيايد به زبان
از آتش دوزخم نباشدباكى
چون مهر على بود مرا در دلوجان
به كام دهر چشاندى ميى ز خم غدير
كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمهسار ولاى تو اى خلاصه لطف
به جويبار زمان فيض جاودان جارى است
در وادى عشق يكه تاز است على
روشنگر راه اهل راز است على
بى حب على عباتى نيست قبول
چون روح دعا و هم نماز است على
شد غدير خم تجليگاه انوار خدا
تا در آنجا جلوهگر شد نور مصباح الهدى
آفرينش را بود بر سوى آن سامان نگاه
ما سوى الله منتظر تا چيست فرمان اله
انديشه مكن زانكه كند وسوسه خناس
در باب على يعصمك الله من الناس
بايد بشناسانيش امروز به نشناس
بازار خزف بشكنى از حقه الماس
حق را كنى آنگونه كه حق گفت مدلل





